|
به نام آنکه هستی از او طعم گرفت... به نام زیباترینی که عاشق زیبای ست
هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند ، ماند عقده ای کز پیچ و تاب زلف در دل ماند ، ماند پا کشیدن مشگل است از خاک دامنگیر عشق هر که را چون سرو این جا پای در گل ماند ، ماند
اکنون اگر خنکای فرح بخش و لطیف زیستنی طربناک را می خواهیم ، باید لقمه ی عشق را در فهرست غذای روح خویش قرار دهیم ، زیرا به خوبی آگاهیم که غذای روح اندیشه است. و از اکنون به همه چیز و همه کس عشق بورزیم، نور بنوشیم ، و ............... مباحثه میان دو گوهر همیشگی ، "عقل" و "دل " دل گوید : عشق آورده ام. عقل : عشق ! عشق چیست ؟ دل : مفهوم بودن است ! عقل : بودن ، بودن برای چه ؟ به کجا ؟ دل : به آن بالا ! عقل : تا آسمانها ؟ دل : خیلی بالاتر ، تا خلوت خاص حضرت عشق ! عقل : چه خوب ! من هم می توانم بیایم ؟ دل : تو ، نه ! ولی اگر خود را فراموش کنی ، با بالهای ( ع ) و ( ش ) و ( ق ) ، آری ! دل : (ع ) عبیر است ، نسیم دلنواز روح . ( ع ) عطر دلنشین ایمان به حضرت دوست. ( ع ) عالم معناست ، عینیت است ، عهد است ، نیست شدن است و دوباره هستی یافتن ! عقل : این همه معنا دارد ؟ ! دل : هر کدامشان دنیایی اند ، مرحله ایی اند ، بوی عطر و عبیر را می شنوی ، علاقمند می شوی ، بعد باید دل بکنی ، اگر عالم معنا را می خواهی ، باید نیست شوی ، فنا شوی و بعد " عندالله ". عقل : خب ، ( ش ) چیست ؟ دل : ( ش ) شیرینی آشنایی است ، شهد است ، شهادت است ، شراب است ، و سپس ، شکر به درگاهش. ( ش ) شمشاد است ، قامت بالای دلبر است . ( ش ) شقایق است ، شوق است ، شوق به معشوق را می خواهی ، شراب عشقش را بنوش ! آنگاه قول دوستی با تو می بندد . یعنی همان ( ق ) قول الهی ، قسم الهی و قلم ، صنع کردگار است ، همه هستی است . ( ق ) قدرت رب جلیل است ، قاعده هستی است ، قامت یار است ، قول دوستی است ، آنچه همه محتاج آنیم ! ( ق ) قسط است ، عدالت است ، که عاشق به معشوق می رسد . می بینی ! ( ع ) و ( ق ) یکی اند و (ش ) شرح این دو است . همه یکی اند ، همه عشق اند ! یعنی ، بالاترین ! عقل : بالاتر هم هست ؟ دل : آری بالاتر هم هست ، دوست داشتن ! عقل : آن دگر چیست ؟ دل : دوست داشتن با ( د ) آغاز می گردد . ( د ) دعای سحرگاهی است ، دعوت به دیدار است ، دل پر درد است. دیدگانت سر ریز خون می شود ، دیوانه باید بشوی ، آنگاه دیگر از عشق گذشته ایی ! بعد ، می رسی به ( و ) او واحد است ، حضرت عشق ! واجب الوجود از اسما ء اوست. وادی درد است ، اگر عاشقی ! وارث مهربانی است ، اگر دل بدهی . ( و ) وصف زیبایی وصل عاشق و معشوش است . ( و ) وهم سبز دوست داشتن است . اما (س) : ( س ) یعنی سبحان الله بگویی ، سوگند یاد کنی و سبوی نفس را بشکنی ...........
سرشار از عشق ، سالک راه و سزاوار ..... انشاالله ادامه در پست بعدی .....................................
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 23:0  توسط موهبت
|
|
|