تبليغاتX
موهبت
 

     به نام هستی ، به نام حضرت دوست

 

از آسمان عشق به دریا رسیده است

             انسان دیگری که به فردا رسیده است

                               

 

 

دل اگر چه در این باده شتافت

یک موی ندانست ، بسی موی شکافت

                   گر چه ز دلم هزار خورشید بتافت

                   آخر به کمال ذره ایی راه نیافت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 18:22  توسط موهبت  | 
 

هواعشق..

                 دنیا دیدی و ، هر آنچه دیدی هیچ است

                و آن نیز که گفتی و ، شنیدی هیچ است

                    سرتاسر آفاق ، دویدی هیچ است

                 و آن نیز که در خانه رمیدی هیچ است

                     دنیا هیچ و اصل دنیا ، همه هیچ

                  ای هیچ برای هیچ ، بر خود تو مپیچ

 

آری .........

سبوی نفس را بشکنیم ،

آنگاه.....

ساغر عشق را نوش کنی

و.......

سالک راه شوی ، تا ..... چکاد هستی .

 (س) یعنی ،

سجاده نمازت را پهن کنی ،

سرشار از عشق شوی و سرشک

تا ..........

سراج راه شوی و سرمد بمانی .

آنگاه.........

سروش آسمانی را به سرور ، در دل می شنوی

سپس........

سزاوار پرستیدن،

اگر.........

سفال تنت را در راه دوست بشکنی !

آنگاه ، می رسی به (ت)  .

            تبارک الله به سویت می نگرد !

اگر.........

تباه کنی نفست را،

سپس.......

تاراج رفتن دلت را با کجاوه عشق شاهد باشی ،

اگر........

تجسم عینی عاشقی شوی،

تپش دلت را می شنوی،

که......

تمثیل عشق شدی !

سپس می رسی به ( د ) همان که :

داغ درد و دریغ بر پیشانی دل دارد ،

از دوری دلبر !

اگر حضرت عشق دستی بر دلت کشید ،

درخشش نور را در دل بینی !

سپس.......

دف زنان و سماع کنان ،

به......

دیار دلبر که همان ،

دهکده دلدادگی است ، گام می گذاری !

آنگاه می رسی به  (الف)  قامت دوست  ، در این لحظه باید،

با اخلاص ، احرام بپوشی !

و اعتکاف پیش گیری ،

 آنگاه حضرت عشق اجابتت می کند ،

و این لطیف ترین اجر توست !

سپس .......

آیات الهی را به دست می گیری و می نشینی ،

و ......

افطار خود را با یک لقمه ،

اغماض ( بخشندگی ) باز می کنی ،

وقتی رسیدی به  (ش)  یعنی ، نیمه راه را آمدی ،

آن زمان که ، شاهد شکر دهان ،

و .........

 شاعر شکر گفتار می شوی

و ......

شاکر به در گاهش،

و ......

 شایسته زیستن با عشق ،

اگر........

شتابناک و شوقمند در تعالی روح بکوشی ،

و ......

شراب بی خویشی را نوش کنی ،

و ........

شرح دلدادگی خود را بیان !

سپس می بویی ،

شمیم شوقناک عشق را

و دلت ، شرحه شرحه می گردد ،

در شوق دیدار دلبر

در این لحظه است که ،

حس حضور حضرت عشق تو را .......

دوباره می رسی به  (ت ) ،  آمده است که بگوید :

با ......

توکل........

تلاش کن !

ولی .......

تسلیم باش !

و در اینجا می رسیم به  (ن ) ، تا دوست داشتن ! کامل شود .

در اینجا اگر ،

نادم باشی از لغزشهایت

ناجی خواهد آمد ، یعنی ،

نور نجات بخش .

سپس .......

نکهت شبنم و پاکی را می بویی !

و .......

نگاهبان حضرت عشق می شوی و درآخر جوهر هستی را ،

نوش می کنی و همه ی وجودت ، حضور سبز او می گردد  و لا غیر !

دل ، لحظه ایی سکوت کرد و روی به  عقل  کرد و گفت :

اینجا خلوت خاص حق است ، و تو .......

به دنبال استدلال های چوبین !

پس !

دل طربناک و ترانه خوان به سوی  پژواک رنگین کمان ،

پر گشود تا سر سفره دوست لقمه نور نوش کند !

 

            ...................................

                                     ................................

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 16:14  توسط موهبت  |