تبليغاتX
موهبت
 

به نام نامی عشق....

 

           غدیر خورشیدی است که نشان ولایت مولا را

                  تا ابد  نور افشانی می کند . غدیر قصه

          شروع عشق است  و جریان عاشقی را متجلی

                                        می سازد.

                         عید ولایت بر همگان مبارک باد

 

               

 

 یارب از عشق مرا پیمانه ایی سرشار ده

چشم بینا ، جان اگاه و دل بیدار ده

          هر سر موی حواس من به راهی می رود

          این پریشان سیر را در بزم وحدت راه ده

 

وقتی قدم بسوی تعالی می گذاریم ، به راه متعالی شدن ،

به سوی کمال ابتدا به ساکن فکر می کنیم بسیار راه دشوار و

ناهمواری است ،ولی در اصل راهی است از پیچیدگی به

سادگی .راه پی بردن به معماها و ریشه ها. در واقع یک

دنیای غیر قابل تعریف . و این واژه صربدر بی نهایت است.

کمال هر کسی به اندازه قامتش است .

قامت هر کسی چقدر است ؟

تا کجا می توان پیش رفت ؟

و در این دنیای بی ابزاری از چه واژه هایی باید استفاده کرد؟

در دوره طفولیت همه ما یک ابزاری را می شناسیم که فقط

یک وسیله است. ابزاری به اسم بازی.

در دوران کودکی بازی برای کودکان یک وسیله لذت و

سرگرمی است و هر چه بزرگتر می شود بازی برای او معنی ،

 و مفهوم خودش را به طرز دیگری بیان می کند.

در نظر همه این کلمه لوس است ، ولی این کلمه لوس 

 نیست . در طول زندگی، همه مراحل زندگی یک نوع بازی ،

به حساب می آید .ولی این بازی قرار است ما را به چیز بالاتری

برساند ،نباید گول بخوریم ،که معمولا همه گول می خوریم.

پس باید خیلی دقیق و حساب شده عمل کنیم ،

آیا این بازی یک وسیله است یا هدف؟

علم و دانش .... شهرت .... آزادی .... عدالت .... مقام ...

 شهوت .... ثروت .... خدمت .... فرزند .... کمال .... همسر ....

عشق .... صلح .... مذهب قدرت .... آرامش ....عبادت .............

هر کدام را با زاویه درست مورد بررسی قرار دهیم ، با اگاهی

و بینش صحیح تا ببینیم کدام............

سعی کنیم با اگاهی یک تجدید نظری در خودمان داشته باشیم

و تحولی جمعی در خود ایجاد کنیم.

اگر اگاهانه ببینیم بمانند زمان امام حسین (ع) در کربلا همه در

ظلمت هستیم. آنهایی که باید بمانند ، می مانند . و آنهایی

که باید بروند ، می روند.بیائیم ظلمات الی النور داشته باشیم.

از ظلمات به نور قدم بر داریم . انتخابی میان مرگ و حیات.

در این تحول جمعی مثبت به پیش برویم و در یک

 چهار چوب خاص عمل کنیم .

بحث، بحث بینشی است.

وقتی قدم در راه عشق ، عشقی الهی می گذاریم ، دیگر

خود را درگیر مسائل حاشیه ایی نمی کنیم .

چی می شه و کی می شه ...........

را تمام کنار می گذاریم و در مسیر زمان حرکت می کنیم

و به مقصد نمی اندیشیم . و خود را درگیر جدل و

تضاد ها نمی کنیم ، طی مسیر است که تمام حقیقتها بر ما

 عیان می شود و لذت به مقصد رسیدن را به وضوح می بینیم

 و بیشترین استفاده ممکن را از آن می بریم. در حال با زمان.

نگذاریم هویتمان فقط در موجودی بانکیمان خلاصه شود . 

شمشه بینش را جلا دهیم و از ظاهر به باطن حرکت کنیم

و هوش باطنی را غنی سازیم.

کار ما نیست شناسایی گل سرخ

راز این است که در افسون گل سرخ ، شناور باشیم.

با دنیای عشق  بیگانه نباشیم و برای رسیدن به حس حضور

در کوی عشق مقیم و متصل شویم .

عشقی که غیر قابل تعریف است.

اقتضای عشق از خود بی خود شدن است

............. معشوق به قدر همت عاشق است.

دردنیای عشق و رسیدن به کمال ضد ضربه شدن را

 تجربه کنیم .ظرفیتهای وجودیمان را افزایش دهیم . برای

 خود سازی و دوری جستن از دنیای تکثر ، به دنیای وحدت.

هر چه بینش ارتقا ء پیدا کند ، نحوه نگاهمان ارتقائ پیدا

می کند و آنجاست بهشت نا اکاهی تبدیل به بهشت اگاهی

 می شود .

                        یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

در دنیای کمال محقق تعصب نشان نمی دهد  و تنها متعهد

است و شاهد محقق نگاه فراتری دارد ، در حکم تسلیم .

تسلیم و شاهد

شاهد و ناظر

ناظری بی نظر

 

                    خواهی که تا بیابی ، یک لحظه ایی مجویش

                    خواهی که تا بدانی ، یک لحظه ایی مدانش

 

                      ............................................

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 18:4  توسط موهبت  | 
 

هوالعشق....

 

 

خیلی نومید نباشید که ترا یار براند

و گر امروز براند ، نه که فردات بخواند !

در اگر ، بر تو ببندد

مرو و صبر کن آنجا

که پس صبر ، ترا او

به سر صدر نشاند

و اگر ، بر تو ببندد همه راه ها و گذر ها

در پنهان ، بنماید که کس آنرا ، نداند

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش

به که ماند

به که ماند

خیل خاموش ، که از این می ، همگان را بچشاند ،

بچشاند

.............

               یا لطیف .....

                      بدون تو .....

                    دوستت دارم ، دوستم داشته باش

           

                                 .............

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 18:52  توسط موهبت  | 
به نام نامی عشق....

 

             به دریایی سفر کردم که نه پا و نه سر دارد

          ولی هر قطره ایی از آن ، به صد دریا اثر دارد

         ز عقل و دین و دل یکدم ، به کلی بی خبر گردد

           کسی که سر این دریا ، سر مویی خبر دارد

 

 

خدای خوبم ، همیشه جاری درحال و درون من ....

در ساحل عشق و دلدادگیت ، آرام  آرام قدم بر می دارم ،

دست در دست مهربانیت ، آرام و استوار....

لحظه ایی می ایستم و نگاه خود را به افق زیبای

معرفت و کمال تو می اندازم.

تویی که عشق را به بهانه نداده ایی و به بهانه طلب

نمی کنی. به راستی به کجا رسیده ام ؟

چگونه باید قدمهایم را محکمتر و استوارتر کنم تا به رسالت

 خویش دست یابم . رسالتی که تو بر دوش من نهاده ایی .

لطیف مهربان .....

دیروز ترا می خواندم و امروز دوست دارم مقیم کوی تو باشم.

دیروز شکر وجودی ، شکر نعمات تو بود ، و امروز شکر وجودی

نعمت آگاهی و بینش است . که با رسیدن به آن ، به همه چیز

خواهم رسید.

دیروز رهایی ازعذاب جهنم بود و امروز رهایی از آتش نا آگاهی،

 ست. اینجاست که به تسلیم بودن خود بیشتر واقف

می شوم .غافل از دست و پا زدن و به دور از تمام منیت ها

تسلیم و شاهد . تویی ناظر ثابت و من ناظری متحرک.

ناظری یکتایی ، که یکتایی از آن اوست و من بازگشتم

به سوی یکتایی اوست.

راهی از سوی نیازمندی به بی نیازی ،راهی که تا در آن

 غرق شوم و خود را نبینم ، تمام دیده هایم در تو خلاصه

شود . نه با ذکر نامت، و نه با نام تو در قلبم ، بلکه با گرمی

حس حضورت .

               فراق وصل چه باشد ، رضای دوست طلب

                        حیف باشد از او ، غیر از او تمنایی

لطیف ، رحمان کریم ....

چگونه می توان ترا وصف کرد ، در هیچ وصفی نمی گنجی

 و از هر وصفی مبرایی.

گلیم پوسیده افکار رابه کناری می اندازم و خود را از نو بارور

می سازم، و در در دریای عشق الهیت غوطه ور می شوم .

تا بتوانم به اذن تو به وظیفه انسان بودن خود نائل گردم.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 20:28  توسط موهبت  |