|
هوالعشق... به نام بی نام او بیا شروع کنیم در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم مهم نیست ، چگونه و چطور و چند به یک تلنگر ساده ، بیا تا رجوع کنیم ببین که خاک ، چگونه به سجده افتاده است چرا غرور و تفاخر ، بیا تا رکوع کنیم
آیا می توانیم نگاهمان را ارتفاع دهیم، و ببینیم در کجامی خواهیم قرار بگیریم؟ ارزش ما انسانها به حامل بودن نیست ، بلکه به خالق بودنش، است. و خداوند مایل است بجایی برسیم ، تا خلق کنیم . انا لله و انا الیه راجعون...... از این آیه شریفه چه برداشتی داریم ؟ آیه ایی که راز امید است ، برای همه ما تداعی مرگ را بهمراه دارد. وقتی خبر مرگ کسی را به ما می دهند ، نخست می گویند : انا لله....... در صورتیکه این آیه کلید بزرگ رمز الهی است . و مطمئن هستیم که هر کجا باشیم ، بازگشت ما بسوی خودش است. او یکتاست و ما باز گشتمان بسوی بکتایی ست او توانگر است و ما بازگشتمان بسوی توانگری ست او بی نیاز است و ما بازگشتمان بسوی..........
یا ، می گوییم ... یا الله = یاد خدا می دانیم که یاد ، اشاره به دور است و یاد همیشه غایب است. و کسی که حاضر باشد نمی گوییم یادت می کنیم . در آیه شریفه ، الا به ذکرالله...... می گوییم : یاد خدا آرامش بخش دلهاست ! یاد ؟! یادی که غایب است. لطیفی که همیشه در حال ما حضور دارد و جاریست. با حس حضور ، قلبها آرامش پیدا می کنند. واژه هایی را باید بر گزید که ما را از اصل مطلب دور نکنند.
دیده اید، بالونی که در حال حرکت است وقتی می خواهد، به سمت بالا برود ، کیسه های شن را تک تک می اندازند، تا سبک و سبک تر شود تا راحتر به سمت بالا برود. هر چه شفافیت ما بیشتر باشد ، رحمانیت لطیف مهربان را بیشتر حس می کنیم . همه می دانیم که انسان منحصر به فرد است . خداوند از نور خود آن را آفریده ، معبود یکتا می فرماید: یک گنج پنهانی بودم ، از طریق آفرینش تو خواستم این گنج کشف شود. لطیف بزرگ خودش را از ما جدا نمی بیند ، مگر ما خودمان، را از او جدا ببینیم. در محضر خداوند من و تو و مایی ، نیست. در اینجاست که خداوند می گوید : می خواهی هدایت شوی ، دستت را بده بیا بالا تا کمکت کنم. خداوند در اکنون من و شما همیشه حضور داردو جاری است جایی که جز به سر هیچ مگوییم و در درگاه خداوند تسلیم باشیم. شاهدی ناظر
یک سوال... براستی ، هدف خداوند از اینکه انسان را اشرف مخلوقات قرار داد در چیست؟
.......
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند روزی است که تنها به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دو شبه ای چند شب است افت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است ........................................................... .......................................... ..........................
.......................
............................
.........................................
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 22:10  توسط موهبت
|
هوالعشق...
باغبان وجود هستی ماهمان (آگاهی ، شعور، بینش) ، است.که بوسیله تعالیم الهی زمین نامساعد وجود ما را حاصلخیز و مستعد می کند. این زمین را زنده می کند . بوسیله انتقال جریان ، آگاهی و بیداری. او طبیعت الهی را در وجود ما شکوفا کرده و موانع، ظهور عشق و خداوند را در ما از میان بر می دارد.
محبوب ،جمال خود به آدم بخشید سر حرمش ، به یار محرم بخشید هر نقد که در خزانه ی عالم بود سلطان به کرم ، به جزءعالم بخشید
شوق وصل در وجود عاشقانش ، وجدی غیر قابل تصور ، می انگیزد. وصل او در این برهه از زندگی ، که در مسیر "الیه راجعون" به سوی او می رویم ، همان درک حضور است که انسان بالاتر از آن را نمی تواند تجربه کند . از طریق عرفان کیهانی (حلقه) ، حلقه یار ، حلقه اعتصمو ، حلقه عروه الوثقی ....... به درک جهان هستی و رحمت عام الهی نائل می شویم و، اعتقاد داریم که بدون درک کل ، نمی توان نقشه و طرح ، درستی برای مسیر کمال ترسیم کرد. در نقطه ای قرار داریم که به طور عمیقی نیازمند فهم کل ، هستیم و برای رسیدن به این فهم ، باید دایره ی تفکرات خود را از محدودیتها نجات داده و خود رااز درگیر کردن با جزئیات بی ارزش رهانیده و برای رسیدن به اصل ماجرا به دانش کمال دسترسی پیدا کنیم . زیرا بدون چنین دانشی ، هرگز مقصود و منظور آمدن و رفتن خود را نخواهیم فهمید.
هرگز نداند آسیاب ، مقصود گردش های خود کان ستون قوت ماست، با کسب و کار نانبا آبیش گردان می کند ، او نیز چرخی می زند حق آب را بسته کند، او هم نمی جنبد ز جا .......................
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 18:26  توسط موهبت
|
به نام نامی دوست.... الهی....... هر چه خوبی است از تو می خواهم چه بدانم ...چه ندانم ............................
تنور آفتاب..... خموش خاکستری ..... سوزانتر از آتش در شب فردای تنهایی گریز..... درد ناچاری است غربت بالین نگاهی در تنهایی است و غریبه ..... چشم آشنای همیشگی بر برگ سرنوشت ، نقش باد چه شکوهی دارد تیمم به خاک گنه ..... سرشت آدمی است و اشک ..... مهر خالصانه عشق آب کوزه نچشیده ..... بخار می بینم خمار نگشته..... خواب می بینم زبان..... غرق نگفتن دل و عطش..... غرق گفته های ناگفته ..... در خشکی روان زمانه نقش دل چه زود..... زدودن را فراموش می کند و اشک..... به اندازه دریا می شوید
و تو ..... ای خطاب من در هر گاه تو را می طلبم تو که معنای آشنایی را به یادگار گذاشتی ای لمس شده در دنیای دل ای دست نخورده ..... ای بکر روشنایی دل از دیدار توست ..... در هوش باقی ذهن ای مرموز ، بی هیچ رمز پیدا ، پیدا گشتنت از چشم چراست ؟ جنس تعلق ، همپای زمان ..... معلق می ماند و شمارش .... توانفرسا رقم می خورد ای تبلور ترانه های سبز جاودانه ای تجلی بهشتگاه نا چشم بخوان .... آواز ..... یکی بودن ..... و ..... یکی نبودن را بخوان..... آواز ..... گنبد کبود ز پشت دیواره صبح ز کمینگاه آفتاب ..... به در آ نجوایی کن زدودن را بخوان آواز طلوع را بخوان که منم ..... سرشار رستن به در آمدن ..... از تاریکی..... از خیانت قابیل از افسون نقره فام از این میراث بدوش گرفته تا فردا این روزگار..... پیشکش تو قشنگ ..... رنگ خاطره بود که درخواب گلی چید دستان لطیف نوازش این ارزنده ترین قباله دل..... ارزانی تو مجو گناهم را..... مپو روانم را که رخم از سیل گناهت ..... مات است که تو بردی ..... هم دین و هم دل را شمارش از یک به هیچ یکی شدن در توست و حالا نوبت توست نوبت روشنایی ، آشنایی از شب به روز از زمین تا آسمان و آنگاه........ آسمانه زیستن..... آسمانه زیستن..... آسمانه زیستن ..... آسمانه زیستن..... ......................................
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:47  توسط موهبت
|
عید سعید فطر ، عید آسودگی از آتش غفلت و رهیدگی از زنجیر نفس ...... بر میهمانان حضرت حق ، ساقی عشق و دلدادگی مبارک باد.......
االهی... الهی.... اللهم انی اسئلک.... آری آخرین سحر و آخرین مناجات ... هر چند که ماه مبارک را نه آغازی است و نه پایانی ، ولی تو این سحرهای پر برکت بهانه ایی بود برای اینکه ، هم صدا و همکلام بشیم و دستامون رو به سوی عرش الهی ، بلند بکنیم و با دلی مملو از عشق پاک و خالص الهی دل به خدا بدهیم و بی رنگ باشیم ، بی رنگ بی رنگ . یه رنگ شفاف ، یه رنگ الهی بدور از تمام دورنگی ها و...... الهی شکر.... خدای خوبم هر چند که هنوزم باورم نمی شه ، وقتی واسه اومدن به این سفر لحظه شماری می کردم و............ حالا باید بر گردم ، وای که چقدر سخته دل کندن و هر چند که همیشه ، همیشه دستم رو از دستت رها ، نمی کنم و دلم رو ازت جدا ،ولی بازم خیلی سخته نمی شه از این همه بی رنگی و یک دلی ، دل کند . مهربونم ، خدای خوبم .... با یه تولدی دوباره و دگر باره شروع کردن ، یه یا علی دوباره و ....................... شروع سرفصلی جدید ، معنوی تر و پر بارتر . در کنار تو و ، لبریز از عشق بی انتهای تو .نازنینم می دونم که هوام رو ، داری و منو به حال خودم نمی زاری. .... ممنونم از اینکه منو قابل دونستی و بهم اجازه دادی تا آخرین لحظه تو این ضیافت الهیت در کنارت باشم . محبوبم ...عاشقانه دوستت دارم ... همچون همیشه دوستم داشته باش . ای یکتا انیس و مونس صادق و با وفا..... ای ماندگار....ای همیشگی ..............
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 5:22  توسط موهبت
|
|
|