|
السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده ایام فاطمیه ، بانوی غمدیده و مجروح ، پهلو شکسته و صورت کبود بازوی ورم کرده و فرزند نارسیده ایی را که با ضرب لگد چیدند، وای از این ظلم و بیداد ، وای از بیخبران، وای از دل علی.... ایام حزن و اندوه ،شهادت سرور زنان عالم فاطمه مرضییه(ع) بر شما محبان عاشق تسلیت باد التماس دعا
................................................................. ........................................
مرا دوباره بخوان و بگو......
ای از دورها آمده ، نزدیکتر بیا ! نترس و پا پیش بگذار ! اینجا سرزمین امن سلامه !جامه از خاک بتکان ، و بگو سلام ! شنیدم صدایش میزدی و او را می خواندی ، دیدم که عاقبت از دام روزمرگی رها شدی ، در بند تن نماندی و در سایه عادت ها محو نشدی !او را یاد کردی و قصد کردی که اول و وسط و آخر هر کاری او باشد .و با یاد او آرام گرفتی ! گفتی ، که میخواهی همه به ذکر او ، شکوفه کنند و دیدم که از خود عبور کردی و دیدی که تو یکی نیستی ، تو همه ای ! هرگاه این گونه می اندیشی ، آگاه باش که در حضور اویی! و دیگران را به نام او به خودت گره می زنی ، آن ساحت یگانگی و یکپارچه شدن ، آن دقیقه وحدت ، او تجلی می کند و شعشعه او ، هرکه را در مسیر یاد تو باشد ، منور می کند . پس تو روشن نمی شوی مگر آن که برای کسی شمعی روشن کنی. حالا، روشن شو ! به موجودی دیگر وصل شو و بگذار خیر و برکت نام او جاری و روان باشد. بند را پاره کن تا ابررحمت او ، دیگری را نیز سیراب کند. همه روزهای دیروز را مثل مهره های تسبیح در نخ زمان رشته کن . به یاد بیاور لحظه هایی را که نمی دانستی و می ترسیدی و لحظه هایی که ، دانستی و باز ترسیدی ! به یاد بیاور ، زمانی را که در تنگنا و تنگدستی از فردا و فرداها واهمه داشتی و ، زمانی را که غرق در نعمت و شادکامی و ثروت بودی و باز واهمه داشتی ! به یاد بیاور !!!!!!!!!! به یاد بیاور ! زمانی را که در حسرت و تنهایی می سوختی و به دنبال کسی بودی، تا با او همراه و همراز شوی که دلواپسی هایت را از جان و دلت بتکاند و زمانی که کسی را یافتی ، همراهت شد و تو باز تنهاتر و تنهاتر شدی ! به یاد بیاور ، روزهایی را که در رنج و فراق اشک ریختی و تصور کردی که باختی! در همه این لحظه ها و روزها ، کسی با تو بود که تو او را نمی دیدی ، کسی که با نشانه هایش تو را هدایت می کرد.تو را بارها زمین زد تا بارها برخیزی، و راه تازه ای را خلق کنی و از جهت دیگری حرکت کنی ، اما تو ، نام او را شکست و ناکامی می گذاشتی و دیگر، از جا بلند نمی شدی ! اگر مانعی سر راحت می گذاشت ، می خواست نیروهای فکری و روانی و فیزیکی تو را تقویت کند ،اما تو از شدت اضطراب و دلهره ، از نیمه راه بر می گشتی و مایوس می شدی !و آن چنان درگیر حل معضلات زندگی می شدی که از شدت فشار و خستگی ، یادی از او نمی کردی. اما حالا بگو ، چه شد که ناگهان در آن نیمه های شب تو بیاد او بیدار شدی ! قلم به دست گرفتی و با یک قلم و صفحه سفید به همه مردم وبه آفریدگارت، وصل شدی ؟ به خطوط کف دستهایت نگاه کن ! خطوط به چه معنایی اشاره می کنند این خطوط نقشه راهنمای تو ، برای رسیدن به خداست. خط عبورش را پیدا کن ! حالا دستهایت را به هم وصل کن ! گرمای دست هایت را لمس کن . آیا این احساس گرما ، یک خط عبوره !یا یک حسی از حضوره ! خدا را احساس کردی . به همین سادگی و به همین نزدیکی ! او همیشه همراه تو بوده و هست و خواهد بود، اما یک لحظه ساکت شدن ذهن تو ، اجازه داد تا تو او را حس کنی .مثل گرمای دستت که حالا ، درکش می کنی .سکوت ، فرصتی برای شنیدن نا شناخته هاست. تو او را صدا زدی ، در حالی که او همواره تو را صدا می زند.لحظه ایی که می شنوی ، تصور می کنی که این تو هستی که او را طلب کردی ، غافل از اینکه ، این اوست که طلب می کند و دریافت می کند. تو فقط کافیه ذهن را ساکت کنی . آماده جذب باش . یعنی بخواه تا ببینی ، نگو تا بشنوی. خدا بارها ، با تو در سکوت تن سخن گفته ، یادت هست ؟! او ترا همواره می خواند . مهره های تسبیح زمان را رد کن . زمان حلقه اسارت توست ! حلقه را پاره کن. چه تصوری تو را از رفتن باز می دارد؟ چه بندهایی به پای تو بسته است؟ چه کسی به تو اجازه پرواز نمی دهد؟! بندها را پاره کن ، تو برای پرواز ، فقط باید بپری !عمل کن تا دریافت کنی.
فقط او را صدا بزن و به او نزدیک شو . نزدیکی به او ، یعنی آنکه ، غیر از او ، از هیچ کس ،چیزی نخواهی . نزدیک شدن به او ، یعنی دور شدن از نادانی ، ترس ، حرص ،حسد و خشم. هرگاه او را بخوانی ، آماده دریافت نشانه هایش باش. او به هر شکلی و در هر موجودی و در هر کلامی بر تو تجلی می کند. ای نزدیک شده ! او را لمس کن . آفریدگارت را ستایش کن . آنکه به تو فرصت داد تا باشی و لذت اتصال با موجودات دیگر را تجربه کنی. فراموش نکن تو به خود نیامدی که بی خود بمانی و تو بی خود نمی روی، که در خود فرو مانی. این الماس ها که هم اینک در چشم های تو می درخشند،گوهرهای حضورند. ای از دورها آمده و اینک نزدیک شده..... اینجا سرزمین صلح و سلامه . حالا بگو چه کسی در چنین حالی می تواند نعمت های بیکران آفریدگارش را تکذیب کند. او را دوباره بخوان.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:39  توسط موهبت
|
درود خدا بر بزرگ بانوی عشق و معرفت... که در روز عاشورا صبر را شرمنده کرد میلاد با سعادت بزرگ بانو ، حضرت زینب کبری (ص) بر عاشقان مبارک باد......... التماس دعا
یه سلام از طرف کسی که تنهاست تنها اومده و تنها میره تنهاش میزارن ، اما تنها نمی زاره و تنها یه آرزو داره..... اونم که تو .... اونم اینکه تو تنهاش نزاری.... پس چه بخوانمت و چه نخوانمت .... مهربانم.. همیشه حاضری..... باید صبورتر بود . تا اینکه ، یه روزی ، یه جایی، یا.... یک جوری ، کسی ....و یا شاید یک چیزی.... آری...... بیشتر از اینها باید صبور بود . ............................ بنده همیشه ارادتمند تو .............................
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:9  توسط موهبت
|
به نام زیبا ترین زیبا نگار
در بهار زندگی با تو بودن را با چه ترانه ایی بسرایم چگونه از تو بگویم و چگونه از تو بنویسم ای همیشه ماندگار ای زیباترین تجلی عشق معبود من ... می دانمت و عاشقانه می خوانمت ای زیباترین کلام عشق ، ..... معنیت می کنم و محبتت را در دلم همچنان به ودیعه می گذارم، و زیباترین سرود را در قلبم زمزمه می کنم ، و باچتر عشق پرواز کنان به سوی محراب تو می آیم ای بیکران.......... تو دریا باش ، و من...... جویبار عشق در تو جاری...... ...........................................
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:55  توسط موهبت
|
|
|