|
سلام مهربان یار ..... آری باز سلامت می کنم . که رسیدن به آرامشی در من ، و بی تو بی قراری همه آن آرامش را می برد.از تو دورم می کند، که بی تو، این آرامش هیچ کجا و هیچ جایی نیست. معبود من .....خدای خوبم میدونی که چقدر بهت نیاز دارم ، با یه دنیا دلتنگی و آزردگیهای، خاطر . آنچه امانم را بریده ، سختی نیست . درد و التهاب نیست فقر و تنگدستی و انتظار نیست. تنها فراق توست. الهی این دل همه سرمایه من است ، مایه عزت و افتخار من. خانه توست . جایگاه امن کبریایی تو ، که در وجودم قرار دادی. تو میدونی تو این جایگاه چه خبره و چی ازت می خواد و چیکارت، داره. دلم میخواد حس کنم ببینمت همین الان باهات حرف بزنم . باهام حرف میزنی و آرومم می کنی ؟ با بانگی بلند صدایت می زنم و دستم رو دراز می کنم به سوی تو، چشمام رو می بندم و بعداز کشیدن یک نفس عمیق ،اونهارو ، باز میکنم .با چشمانی اشک آلود حضور گرمت رو احساس می کنم، و به وجد میام.
سلام...... منتظر کی هستی ؟......من اینجام فقط یک بار نگاه کن ،..... تا ببینی که من اینجام چرا اینقدر ساکتی ؟ هر چی میخوای بگو... اگر یک عشق بی پایان می خوای ، با صدای بلند آرزوت رو بگو، حتما بدستش میاری....چون من اینجام وقتی فکر می کنی و می بینی ،چقدر دوستت دارم ، ساکت نمون ، بهم بگو . که من همون دوست خاص تو هستم. که قلبش رو به تو میده ، روحش رو به تو می بخشه ، و منم میگم همینطوره ،...چون من اینجام... اگر چیزی تو دلت هست به من بگو ، مهم نیست جه ساعتی، از شب یا روز باشه ، بهم بگو . اگر مشکلات اذیتت می کنه، یا احساس پریشانی می کنی به من بگو... اگر آرزویی داری، اگر چیزی می خوای ، نگران نباش ، چون من اینجام...... منتظر کی هستی ؟ ... نگاه کن ... من اینجام... قلب من ماهه ، تو نور ماهی.... چرا نور ماه اینقدر از ماه دوره؟ تو هیچ راهی نداری ، جز اینکه به آسمون من بر گردی ، بعد عزیزم هر جا که خواستی می تونی بری. آره عزیزم... و حالا..... و حالا که اینجایی و من اینجام .... یه کم نزدیکتر بیا ، تا من بتونم بهت بگم ، چقدر دوستت دارم ........ و......... و من در عین بهت و عشقی عمیق جواب می دهم :، وقتی اولین بار دیدمت و سعی کردم بشناسمت زمانرو ، گم کردم و عطر خوش ندایت من را طلسم کرد و دلمو گم ، کردم. چقدر زیبایی و شگفت انگیز . زیباترین زیبائیها...... آنقدر زیبا،.... در مقابل تو هستم و کامل می شوم . ببین گم شدم و در، آشفتگی دیوانه شدم . من ترا می پرستم و تو آرزوی من. حال که تو اینجایی و من اینجام .... یک کم نزدیکتر بیا ، تا من بتونم بهت بگم :، اولین بار که صدات کردم و دستم رو گرفتی ، جادوی نوازشت، با من چه کرد. و وقتی شناختمت ، تبدیل به اولین فکر و ، خیالم شدی . و وقتی دیدمت و خواستم بشناسمت زمان ، را گم کردم. آری ترا آرزو می کنم ، عشق ترا می طلبم . آری خود را به آغوش نظم الهیت پرتاب می کنم تا از تو سیراب، شوم و لبریز از آرامش. پس آرام و آسوده به جای می مانم، و ترا طلب می کنم..... ای نازنین یار میدونم و ایمان دارم که نه تو رویام و نه توی، خواب. عین واقعیته . یه حقیقت ، به روشنی روز. حقیقتی ، که تو همیشه با منی و من با تو ........
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 12:54  توسط موهبت
|
هوالعشق من نشستم مشق لیلی می کنم خاطر خود را تسلی می کنم چون میسر نیست بر من کام او عشق بازی می کنم با نام او........
مهربانم....صدایت میزنم، و با بند بند وجودم عشقت را طلب می کنم. عشق الهیت را ، عشقی پاک پاک. اگه منو پایین ترین بنده هات بدونی یا ،اصلا همه رو بنده خودت بدونی و الا من.
و اگر زندگی جز سیاهی چیزی برام نباشه ، باز تو خدای خوب منی.بازم صدات می کنم.
نمی خواهم شعری با قافیه بنویسم که وزنش تو نباشی . نمی خواهم نثری را، بی آنکه تداوم معنایش تو نباشی ، نمی خواهم قصه ایی بنویسم که آغاز و پایانش تو نباشی . می خواهم شروع تو باشی و وسط تو باشی و پایان تو باشی. الهی ......باید نوشت به تو عشق می ورزم ، چنان به تو عشق می ورزم،که سرمست و تازه شوم.
از هر چه گویم برتری ، وز هر چه گویم بهتری. ای مهربان...... همراه همیشگی ، با تو بودن سخت است و ترا طلب کردن سخت تر از آن . ولی همه را به جان خریدم.با تمام ناملایمات و مشقات و تیرگیها رهایت نکردم و باز صدایت زدم . وچه زیباست کلام نها ئیت.
ای کریم بنده نواز.... عاشقانه ستایشت می کنم و عاشقانه می پرستمت. بهار ۸۷ رسید و مهمتر از آن رسیدن ۲۲ فروردین. فروردین سال۸۴ پیامد زیباترین ها بود و دگرگونی بس ،عظیم و شگرف در زندگیم . روزی که کار بزرگی رو عهده دار بشم.و به لطف و مدد تو هنوز مشغول هستم وامسال نیز وارد
مرحله سخت تری شدم در کنار کار قشنگی که عاشقانه سه ساله شروع کردم. و دارم ادامه اش میدم.دوستان و همکاران عزیزی تو این راه کمکم کردند و مشوقم بودند، که از یکایک آنها کمال تشکر را دارم و سپاسگزارم.
همکار بزرگوار و محترم جناب آقای مهندس ......سپاسگزارم. و همکار بزرگوار و ارجمند جناب آقای مهندس کامران چیذزی . خدایا ... به لطف و محبت بیکران تو بود که توانستم ادامه بدم . آه خدای من تو شاهدی که چه می گویم و چه می نویسم .میدونی چقدر سخت و صعب العبور بود. لحظاتی که می موندم، راه پس و پیش نداشتم و دست یاری نبود تا بسوی من دراز بشه و فقط من بودم ،
و در کنارش ،دریای بیکران الطافت........ چقدر زیبا در بدترین شرایط روحی و کاری به دادم ،می رسیدی و تمام موانع را از سر راهم بر میداشتی. تو به من آموختی که هیچ چیز به آسانی به دست نمی آید و سعی و تلاش نیمه کاره هیچ وقت نتیجه ایی به دنباال نخواهد داشت . کار و تلاش مداوم و سخت کوشی است.که نتیجه لازم را به بار می آورد. آری تو کریم بنده نواز ، تو مهربان بودی و بس..... و به عشق تو بود که همیشه تازه نفس تر از قبل به پیش رفتم و نه ایستادم . تو رو که داشتم چه باکی از غم . و الان ، رسیدم به اینجا . به جابجایی بزرگ و یه دنیا کار و مسئولیت جدید در کنارش .به من آموختی که زندگی سر شار از چالش ها و سختی ها و ، دشواریهاست و تنها راه غلبه بر مشکلات ،توکل به تو و بر خورد جسورانه با آن هاست.
هنوز به سر منزل مقصود نرسیدم .ولی باز آموخته ام که الماس بدون سایش جلا نمی یابد، در مقابل ، هیچ انسانی هم بدون تحمل و گذراندن سختی ها به کمال نمی رسد. در سالگرد ستاک لاین بزرگترین آرزوم با تو بودن و به تو رسیدنه. بیشتر و بیشتر از گذشته و با آگاهی بیشتر. خیلی خوشحالم. تو سالگرد قشنگ شرکت شکرگذار نعمتهای بیکران و بس عظیم تو هستم. مهربانم ای قادر مطلق . از نور خود در من تجلی کن. با تمام خستگی و ناتوانی ، هدایتم کن .نزار بین راه بمونم.تو این راه ،بازم من هستم و تو .
تو بنده نوازی می کنی با مهر بیکرانت . و من سجده شکر به جای می آورم و عاشقانه ستایشت می کنم. حمد و ستایشی فزونتر از تمام آفریده ها انشاالله.
دوست دارم اولین هدیه رو از دست خودت بگیرم . دستم رو بگیر و صدام بزن.
میدونم که خیلی پرچونگی کردم ، اما کی از تو شنونده تر و داناتر ای همیشه بیدار. ترا می خوانم ، چون تویی تنها بخشنده با تو هستم ، با تو می مانم تا با من بمانی . مهربانی که عشق تو بزرگترین سرمایه جاودانه است. معبود من ، عشق تو سیراب کننده تمام عشقهاست. لطیفا.... خوب بودن کمال خدا شناسیست و خوب بودن کامل حد خدای ست
بنده همیشه ارادتمند تو یا علی مدد التماس دعا دوستان
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 14:15  توسط موهبت
|
یا لطیف.... زندگی برای ما آدما مثل یک دفتره ! دفتری که سر فصلش رو با لطیف ترین کلام ، ..............شروع می کنیم. برگهای اولش رو خوش خط می نویسیم و دوست داریم زود به آخرش برسیم ،
وسطهاش که می رسیم بد خط می نو یسیم و هی پشت هم برگهارو حروم می کنیم . اما ! آخرش که رسید جا کم میاریم و حسرت می کشیم، که ای بابا ، چرا برگهاش رو حروم کردیم! !!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 15:26  توسط موهبت
|
|
|