|
چه حاصل !....... خدایا....... معبودم....... باز سقوط کرده ام ذهن من چون قایقی توفان زده در تلاطم است. خدایا ! آیا این قایق را آرامش می بخشی ؟ لطیفا..... دیدن تو ،حتی از دور یعنی زنده ماندن و جان داشتن اما ندیدنت ، پژمردن و جان دادن است. معبود من ! مرا به گونه ایی بساز وشکل بده و بتراش که چون خورشید که به گلها رو می کنند ، پیوسته به تو رو کنم...... باد ا، که خواست تو تحقق بپذیرد......
از دریا پرسیدم ! از دریا پرسیدم.... که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه می خواهند ؟ چرا ؟ چرا اینان پریشان و در به در سر به کرانه های از همه جا بی خبر می زنند ؟
دریا ! دریا در مقابل سوالم گریست !
امواج ! امواج هم گریست ........ ..............................
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 13:19  توسط موهبت
|
بنام حضرت دوست .... که هر چه بر سر ما می رود عنایت اوست..
A small crack appeared on a cocoon روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. ................................. A man sat for hours and watched Carefully the struggle of the butterfly To get out of that small crack of cocoon
شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ....................................... Then the butterfly stopped striving It seemed that she was exhausted and couidnotgo go on trying
آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر می رسید که خسته شده ، و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد ...................................... The man decided to help the poor creature He widened the crack by scissors the butterfly come out of cocoon easily, but her body was Tiny and her wings were wrinkled
آن شخض مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد ، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بودند. ......................................
The man continued watching the butterfly He expected to see her wings become her body ! But it did not happen
آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه ی او محافظت کند. اما چنین نشد ! .............................................. , As a mattet of fact , the butterfly to crawlon , the ground for the rest of her life . for she could never fly
در واقع پروانه ناچار شد همه ی عمر را روی زمین ، بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند. ............................................
, The kind man did not realize that God had , arranged the limitation of cocoon ,And also the struggle for butterfly to get out , of it so that a certain fluid could be discharged . from her body to enable her to fly after ward
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود ، تا به آن وسیله مایعی از بدنش تر شح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.... ......................................... . Sometimes struggling is the only things we need to do
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. ........................................... If God had provided us with in easy life . To live with out any difficulties . Then we become strong, and could not fly
اگر خداوند مقدر می کرد بدون هیچ مشگلی زندگی کنیم ، فلج می شدیم ، به اندازه ی کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم. .................................... I asked for strength , and He provided me .With enough strong difficulties . To become strong . I asked for know ledge and He provided me
من نیرو می خواستم و خدا مشکلاتی سر راهم قرار داد ، تا قوی شوم. من دانش خواستم و خداوند مسایلی برای حل کردن به من داد .
....................................................
I asked for prosperity and promotion and .He provided me with ability To think and hands To work . I asked for bravery , and He provided .Me with abstacles To overcome
من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم . من شهامت خواستم و خداوند موانعی سر ، راهم قرار داد تا آنها را از میان بر دارم.
...........................................
, I asked for motivation , and He showed .me eople who needed help , I asked for LOVE and He provided me . with o pportunity . To give LOVE to others
من انگیزه خواستم و خداوند کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند. من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم. .................................... I did not get what I wanted .... But I was provided with what needed
<< من به آنچه خواستم نرسیدم....... اما آنچه به آن نیاز داشتم ، به من داده شد.>> .......................................... Do not worry , fight . with difficulties and be sure .That you can prevail over them
نترس.......... نترس با مشکلات مبارزه کن. و بدان ......... و بدان که می توانی بر آنها غلبه کنی.
باقی بقایتان
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 0:37  توسط موهبت
|
به حریم فاطمیه بده رخصت ورودم که شرار فاطمیه زده شعله بر وجودم چه کنم؟به فاطمیه بدهی دوباره راهم چه کنم ؟ مپرسی از من که چه هستم ز چه بودم ز صفای فاطمیه به زبان من اثر ده که بجای لحن باشد سخن غمت سرودم به دلم اشاره ای کن که شراره بر فروزم که بسوزد از محبت ، شرر تو تار و پودم به کنار تو نشستم ، سحری میان دریا که ز خواب خوش پریدم تو نبودی و نبودم تو ندا بده به ذکرم تو اثر بده به وردم تو ثمر بده قیامم تو عشر بده سجودم به تلاش و همت خود نه خلوص نیت خود اثر محبت تو ، شده مایه صفودم من و درد ماندگاری من و زخم یادگاری که مرا رساند آخر ، به عوالم شهودم ز تو معذرت بخواهم که همیشه با گناهم به دل پر از غم تو ، غم دیگری نزودم به مقام قرب یاران، به امام عشق دوران به حریم شاه مردان.... به حریم شاه مردان ، بده رخصت ورودم
پس نجوا کنان با عشق الهی: قلب هر کس چون ساحلی است که امواج دریای بیکران عشق الهی بر آن می ریزد کریما : خدایا !.. بدنم را با نیروی خود قوت ببخش ! زندگی ام را از حضورت جان ببخش ! روحم را از عشقت لبریز کن ! ما خود را به تو می سپاریم. بادا که آگاهی الهی در درونمان شعله ور شود. لطیفا...... همیشه و پیوسته با ما باش !....
واژه زیبای بازگشت.... در ذهن الهی ، در ذهن جان جانان.... فقدان و خسارت و از دست دادن وجود ندارد.و نمی نوانیم بگوییم که موهبتم را از دست داده ام ، اگر چه چنین بنظر برسد...
اگر چه ممکن است از نظر معنوی ، نیاز به آن را پشت سر گذاشته باشیم . ولی به این علت است که موهبتمان تغییر شکل داده و تنها شکل خود را عوض کرده است. به خاطر داشته باشیم که در هیچ مرحله ایی از طبیعت، از دست دادن وجود ندارد. عناصر طبیعت فقط تغییر می کنند و به شکل دیگری در می آیند و بسراغمان می آیند. هر گاه به نظر رسید که موهبتتان شما را ترک کرده، یا از پنجره به بیرون پرواز کرده، رهایش کنید و بگذارید برود. بدانید که دیگر به دردتان نمی خورد.. مراقب تجلی موهبتهای تازه باشید که هر لحظه ممکن است از راه برسد... از راهی حکیمانه و خردمندانه عشق الهی.... لطیفی که خود عشق مطلق است و سراسر محبت به عالیترین و کاملترین شکل ممکن.. تا عظیمترین شادمانیها را برایمان به ارمغان بیاورد . تا زندگی دگر بار زیبا شود. شیرین تر و دلپذیرتر
اگر....... اگر گلی از شاخه چیده شود ، هرگز نمی گویند که دیگر گلی نخواهد رویید... جهان همیشه پر از گل خواهد بود.. زیرا ریشه ها که کنده نشده اند...... ............ .......
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 1:31  توسط موهبت
|
|
|